خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شودبعد ازین گر نکنی این همه زاری چه شود
۲
شده نزدیک که اسباب مرا آب برددیده گر بار دیگر اشک نباری چه شود
۳
سخت افسردهام ای ناله به من گرمی کنچون سپند از دل من دود برآری چه شود
۴
تیره شد چشم من از حسرت خاک در اوسرمهواری به من ای باد بیاری چه شود
صفحهٔ ۱ از ۳