خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمیداندچنان در دیده میگریم که مژگانم نمیداند
۲
مبادا هیچکس در عشق چون من نابلد یا ربکه دست شوق من راه گریبانم نمیداند
۳
به درگاهش وطن دارم ز عمری غربتم بنگرکه سگ نشناسدم آنجا و دربانم نمیداند
۴
چه بوی گل من از پیراهن رنگ آمدم بیرونجنون مشکلپسند افتاده عریانم نمیداند
صفحهٔ ۱ از ۳