خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از چشم یار عاشق اصلاً حذر نداردگر آب تند گردد ماهی خبر ندارد
۲
کس برنداشت هرگز از باغ دهر حاصلاینجا شکوفه چون اشک گوی ثمر ندارد
۳
گر شکر لبت را سهواً نمک بگفتمشیرین شمایل من شور اینقدر ندارد
۴
گفتی دلت چو لاله سوزم به داغ هجرانای گل مگو خدا را این دل جگر ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲