شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۵۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شانه چون دست آن بت چین را به گیسو می‌زنداو ز روی بی‌دماغی چین به ابرو می‌زند
۲
من به آن ابروکمان جان بی‌تأمل می‌‌دهمتیرش از بهر چه انگشتم به پهلو می‌زند
۳
از کجا آورده باشی این غرور ای ساده‌روپشت دست آینه را حسن تو رو می‌زند
۴
می‌کند در طرفهٔ‌العینی جهانی را هلاکطعنه مژگان تو بر فوج هلاکو می‌زند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth