شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۵۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب بر سر کوی تو کسی گرم فغان بودچون نیک بدیدیم دل سوخته جان بود
۲
افتاده مرا راه به در پیر خراباتاین دولتم از همراهی بخت جوان بود
۳
در ناله و فریاد نکردیم قصوریبیدار نشد بخت که در خواب گران بود
۴
امروز پرآشوب شد از دولت عشقتدر کشور دل ورنه عجب امن و امان بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth