خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۵۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را کجاست حوصلهٔ جنگ روزگارناچار سر دهیم به سرچنگ روزگار
۲
ای آنکه بر شکستهدلان خنده میزنیبر شیشهات نخورده مگر سنگ روزگار
۳
دلها سیاه گشته و خونها سفید شداین است در زمانهٔ ما رنگ روزگار
۴
با صد هزار عجز ترحم نمیکندکافر دل است آه چه سرهنگ روزگار
صفحهٔ ۱ از ۴