شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۵۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گشتم هلاک و درد تو دارم به جان هنوزمی‌سوزد این ستم به لحد استخوان هنوز
۲
مردیم یار هست به ما بدگمان هنوزاز مشت خاک ما گذرد سرگران هنوز
۳
پیشانیم به رنگ نگین گرچه سوده شدننشست نقش سجده بر آن آستان هنوز
۴
بگذشت آن سوار و ز شوق رکاب بوساشکم دود به سیل عنان بر عنان هنوز
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth