خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۵۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را که گفت که مایل به سیر بستان باشبنوش یک دو سه جامی و خود گلستان باش
۲
دلیل جوهر مردانگی بود تجریدبرهنه کرد چو شمشیر مرد میدان باش
۳
درین چمن که به لب خنده مبتذل شده استز چاک سینه چو نار کفیده خندان باش
۴
به زلف یار تو را هست اگر سر سوداشکسته خاطر و آشفته و پریشان باش
صفحهٔ ۱ از ۳