خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۵۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویشگرد سر کردم تو را گاهی بگردان خوی خویش
۲
عافیت هرگز کسی از مردمآزاری ندیدنرگست بیمالر گردید است از جادوی خویش
۳
در شب مولود گشتم پیر طالع را ببینزادم و کردم چو ماه نو سپید ابروی خویش
۴
میزبان جا میکند خالی برای میهمانبهر پیکانش تهی کردم ز دل پهلوی خویش
صفحهٔ ۱ از ۳