خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۶۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از جنگ تو شدم من دلتنگ منفعلصلحی بکن کنون که شود جنگ منفعل
۲
شرمنده شو ز خود که به این سیمپیکریداری دلی که هست ازو سنگ منفعل
۳
بر اشک سرخ گونهٔ زارم نظر نکردگشتیم پیش یار به هر رنگ منفعل
۴
هر خس شکفته است چو گل در حریم اومن مانده غنچهسان به دل تنگ منفعل
صفحهٔ ۱ از ۲