شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۷۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کی شب هجر تو ظالم خواب می‌آید به چشمدود برمی‌خیزد از دل آب می‌آید به چشم
۲
بی‌ثباتی‌های دولت هر که دارد در نظرگوهر او را پاره‌ای سیماب می‌آید به چشم
۳
می‌کشی هر کس که یاد از نرگس مستت گرفتآفتاب محشرش مهتاب می‌آید به چشم
۴
تا من دیوانه پوشیدم نظر را از لباسهر کف خاکسترم سنجاب می‌آید به چشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth