شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۷۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به سودای سر زلف تو شادمولی ترسم دهد روزی به بادم
۲
تو از شوخی و من از بی‌قراریز یادم رفتی و رفتی ز یادم
۳
بشویید ای رفیقان دست از منکه در چاه زنخدانی فتادم
۴
مرا از درد نوشی نیست انکاربلی هستم ولی صاف اعتقادم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth