شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۷۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل زد از شعلهٔ داغ تو به سر دستارمنیست سودازدهٔ طرهٔ زر دستارم
۲
من سودازده از بس که سراسر دردمپنبه‌ای بر سر داغست به سر دستارم
۳
تیغ مهر تو چنین گر دهدم غوطه به خونشفق آلود شود همچو سحر دستارم
۴
از بلندی سرم امروز رسید است به عرشفرش در راه تو گردید مگر دستارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth