خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا سیه شد از خط مشکین جانان خانهامگشت خون نافه نور شمع در کاشانهام
۲
نقل و می دارد مقیم گوشهٔ میخانهامچون روم جای دگر اینجاست آب و دانهام
۳
میرم از خجلت اگر سیلاب تشریف آوردگریه گردی هم بهجا نگذاشت از ویرانهام
۴
پای خوابآلود من زنجیر میبیند به خواباینقدرها از سر زلف کسی دیوانهام
صفحهٔ ۱ از ۴