خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به یک عالم مصیبت جان و دل را مبتلا دیدممپرس ای بیمروت تا تو را دیدم چهها دیدم
۲
مگر خواهم شدن پابستهٔ زنجیر گیسوییکه من خود را به خواب امشب گرفتار بلا دیدم
۳
بر گبر و مسلمان از غم دل زار نالیدمنه از بیگانه دلجویی نه رحم از آشنا دیدم
۴
چه پرسی سرگذشت وادی خونخوار هجران راکه من در دامن این دشت چندین کربلا دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲