شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۷۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست امروز که با عشق ندیم است دلمعشق داند که به او یار قدیم است دلم
۲
یک قشون غم به سر کشور عیشم آوردنیست بالله جگرگوشه غنیم است دلم
۳
روزگاریست که از بهر شمیم آن زلفاز گدایان سر راه نسیم است دلم
۴
بی‌کس افتاد سرشکم به سر کوچهٔ اوروز و شب در غم این طفل یتیم است دلم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth