خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عیش دنیا همه غم بود نمیدانستمفربهی جمله ورم بود نمیدانستم
۲
هیچ گشتم چو به فکر کمر او رفتمراه باریک عدم بود نمیدانستم
۳
سر جدا شد ز تنم پا چو به کویش ماندمتیغ بیداد علم بود نمیدانستم
۴
تلخ شد عیش ازین زهر شکر اندودهلذت دهر الم بود نمیدانستم
صفحهٔ ۱ از ۳