خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم تا کی رود از دست دلداری بهدست آرممرا غم میخورد رفتم که غمخواری بهدست آرم
۲
تو دل را میبری از دست لیکن میکنی ضایعروم تا دلبری عاشق نگهداری بهدست آرم
۳
دلم پردازم از خوبان شهر و کوبهکو گردمکه بهر گریهکردن پای دیواری بهدست آرم
۴
دلم چاکست و از هر رشته نتوان دوختن واقفدرین فکرم که از گیسوی او تاری بهدست آرم
صفحهٔ ۱ از ۱