خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز آمدم بر تو به حالی که داشتمدر دل همان خیال محالی که داشتم
۲
یکسان بود اسیری و آزادگی که مندر دام ریختم پر و بالی که داشتم
۳
خاکم غبار گشت و غبارم هوا گرفتاز دل نرفت گرد ملالی که داشتم
۴
پیر مغان نکرد ز من یک دو جرعه خیربردم بسی شکسته سفالی که داشتم
صفحهٔ ۱ از ۳