خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کرا رفت دل از دست حزین من بودمهر که گردید غمین چین به جبین من بودم
۲
نبرد نام من امروز کسی در بزمتیاد روزی که دران حلقه نگین من بودم
۳
دوش جولانگریت گرد برآورد از منهر کجا رخش تو میتاخت زمین من بودم
۴
باختی نرد محبت به رقیبان افسوسدر رهت باخته جان و دل و دین من بودم
صفحهٔ ۱ از ۲