خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سبک گشتم به چشمت وز تو دیدم سرگرانی همنخواهم آمدن دیگر به بزمت گر بخوانی هم
۲
ز رشک طالع پروانه شبها داغ میسوزمکه من از شمع خود گرمی نمیبینم زبانی هم
۳
ز دستت بر سر دین و دل و جان سخت میلرزمتو آشوب دل و بدخواه دینی خصم جانی هم
۴
هر آن دل را که دزدیدست زلفت پای میداردسرش کردم که دزدی مینماید پاسبانی هم
صفحهٔ ۱ از ۳