خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر کشد باز ز دست من شیدا دامنچاک در جیب خود از غصه زنم در دامن
۲
آنکه رخسار مرا پاک نماید از اشکآستین است درین قحط وفا یا دامن
۳
گردبادم من سرگشته به صحرای جنونصلح هرگز نشود پای مرا با دامن
۴
گر بود بنده که بیناز نباشد معشوقمیکشد یوسف ازین راه ز زلیخا دامن
صفحهٔ ۱ از ۲