شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سیاهی کرده جا در دیدهٔ منکه شد چشمم ازو چون سرمه روشن
۲
دگر گم شد دل دیوانهٔ منسراغش می‌کنم گلخن به گلخن
۳
ز تیغ او که باشد زندگی‌بخشاگر گردن کشم خونم به گردن
۴
شود مژگان او گر کار فرماتوانم کوه را کندن به سوزن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth