خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو روان من گذر افکن به سوی منتا آب رفته باز بیاید به جوی من
۲
در کوش عشق ریخت نخست آبروی مناول شکست خورده درین ره سبوی من
۳
میترسمت که خانهٔ تمکین کنی خرابچون سیل کوچهگرد مشو تندخوی من
۴
مانند شیشهام همه سامان گریه استگر آب ور شراب کنی در گلوی من
صفحهٔ ۱ از ۲