شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غم دوش در عزای دل مبتلای منمی‌کرد خاک بر سر و می‌گفت وای من
۲
در آشیانه خواب نمی‌آید چه شدشاید که ساختند قفس از برای من
۳
آن تنگ عیش غنچهٔ این گلشنم که صبحگاهی دمی نزد که شود دل‌گشای من
۴
تا بازگردم از ره خونخوار عاشقیدل هر قدم چو آبله آفت به پای من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth