شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هجر تو کرد بس که سیه روزگار منداغ است شمع از غم شب‌های تار من
۲
هرگز دلی نسوخته بر حال زار منبی‌داغ رسته لاله ز خاک مزار من
۳
ابری بداد کشت امیدم نمی‌رسددارم ز گریه چشم که آید به کار من
۴
تا مژدهٔ وصال مرا از صبا شنیدبر باد داد دل ز طپیدن غبار من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth