خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارد حاصلی پیش نکویان درددل کردنبه این قوم خدا ناترس دل باید بحل کردن
۲
به اشکی کی توان از خویش شستن لوث هستی رابهسان شمع باید گریههای متصل کردن
۳
شنیدم اینکه میسوزد دلت گاهی به حال مننمیبایست زینسان آتش من مشتعل کردن
۴
مقابل میکنی آیینه را از سادگی با خودمکن دیگر که نتوان سخت رو را منفعل کردن
صفحهٔ ۱ از ۲