خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کمر بستی به کین من نشستی در کمین منچه داری نازنین من به این خاطر حزین من
۲
به دست آوردهام شمعی ز داغ آتشینرویکند پروانه چون فانوس طوف آستین من
۳
ندارد بهره از هستی سر مو آن کمر ورنهنمیماندی نهان از دیدهٔ باریکبین من
۴
وزد گر بادگرمی رنگ میبازد گل رویتخدا بادا نگهبانت ز آه آتشین من
صفحهٔ ۱ از ۲