خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرمهسا چشم تو کرد این همه بیداد به منکه نماند است دگر طاقت فریاد به من
۲
برگ گل باد صبا در قفس من افکندرقعهای داشت ز یاران وطن داد به من
۳
یار دیرینهٔ من دل که سلامت بادادیر بگذشت سلامی نفرستاد به من
۴
کردهام کوهکنی بادیهپیمایی همبعد ازین تاچه کند عشق تو ارشاد به من
صفحهٔ ۱ از ۲