شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آن شب‌ها که در گوشش حدیثی می‌رسید از منگهی افسانه گفته ماجرای می شنید از من
۲
اگر مانند زخم تازه خون گریم عجب نبودکه آن هم‌صحبت دیرینه یعنی دل پرید از من
۳
به آهو نسبتش از سادگی دادم خطا کردمندانستم غلط فهم است او خواهد رمید از من
۴
من آن دلتنگ هجرم در مصیبت‌خانهٔ گیتیکه غمگین رفت همچون شام ماتم صبح عید از من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth