شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسته‌ام عهدی درستی در غمت با سوختنمن نخواهم لحظه‌ای از سوختن واسوختن
۲
عشق ما را منصب پروانگی بخشیده استشمع حسن افروختن از یار و از ما سوختن
۳
از تب عشق توام حالی عجب رو داده استروزها مردن مثال شمع شب‌ها سوختن
۴
کمترین بازی بود آن طفل آتش‌پاره راخانمان خلق از بهر تماشا سوختن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth