خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار منکه تا نگریستم هرگز نیاید در کنار من
۲
به یاد شمع رویش پیکرم گر این چنین کاهدشود خاکستر پروانه صد ره جامهدار من
۳
ازین شادی که گرمی میکند با او تب شوقتنگنجد برقسان در پوست نبض بیقرار من
۴
تو خوش در خواب میباشی بپرس از شمع احوالمکه او دارد خبر از دیدهٔ شب زندهدار من
صفحهٔ ۱ از ۳