خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کند گر ناوک آن آشنایم خانه در پهلوبود به زینکه بنشیند مرا بیگانه در پهلو
۲
چرا مایل شود با صحبت کس هر که را باشدسر شوریده هم زانو دل دیوانه در پهلو
۳
فرو ننشیند ازتدبیر هرگز درد پهلویممگر یک لحظه بنشیند مرا جانانه در پهلو
۴
خراب افتاده دل در پهلوت آباد کن او رانزیبد چون تویی را جان من ویرانه در پهلو
صفحهٔ ۱ از ۳