شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل را نواخت گرچه لب نوشخند توجان را گداخت بیم نگاه کشند تو
۲
بی‌پرده‌ای و دیده ز دیدار بی‌نصیبدر خاک و خون طپیده دل از چشم تو
۳
چشمبد از تو دور که چون بگذری به باغگل‌ها کنند خردهٔ خود را سپند تو
۴
رحمی به زاری دل بیمار ما بکنشب‌ها دراز گشتهٔ زلف بلند تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth