خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۸۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تیر کاری خوردهام از شست اوفرصتم بادا که بوسم دست او
۲
طالع مشاطه را نازم که هستحل و عقد زلف تو در دست او
۳
چشم یوسف بر زلیخا گر فتددستهٔ نرگس شود نی بست او
۴
بعد از این آب از نی نرگس خورمگشتهام بیمار چشم مست او
صفحهٔ ۱ از ۲