شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جانم به لب رسانده‌ای از دل برآ بروای عشق وا شو از سر من ای بلا برو
۲
بوی ز زلف یار نداری چه فایدبی‌تحفه آمدی بر ما ای صبا برو
۳
این مشت استخوان هم بذل سگان اوستبردار سایهاز سر من ای هما برو
۴
آهم به خاک رفتن آن آستانه رفتای اشک بهر آب‌زدن از قفا برو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth