شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن خط نورسته شد بر من وبال تازه‌ایبر دلم بنشست زو کرد ملال تازه‌ای
۲
قرعه‌ای از استخوان پهلوی خود ساختمتا بریزم بهر تیرش طرح فال تازه‌ای
۳
جان من خون حرام بوالهوس افسرده استخون عاشق‌ریز اگر خواهی ملال تازه‌ای
۴
گرچه من در کوچهٔ خوبان گدای کهنه‌اممی‌کنم هر صبح و شام آنجا سؤال تازه‌ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth