خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ای بخت بد دردآشنا میخواستی کردیدل و جانم گرفتار بلا میخواستی کردی
۲
به کار خود نه من تقصیر کردم نی تو کوتاهیوفا میخواستم کردی جفا میخواستی کردی
۳
نمیدانم دگر ای عشق از جانم چه میخواهیتو با دل هرچه کافر ماجرا میخواستی کردی
۴
به خاک و خون فکندی همچو من صد تشنهلب ظالمحریم خویشتن را کربلا میخواستی کردی
صفحهٔ ۱ از ۳