شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۹۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
افتاده است بر سر ما بار زندگیخواهیم مرد در ته دیوار زندگی
۲
تا داشتم نفس به قفس بود جای منیا رب کسی مباد گرفتار زندگی
۳
خواهد به رنگ شمع وبال سر تو شداین گل که چیده‌ای تو ز گلزار زندگی
۴
تیغ اجل کجاست که بی درد سر شویمما را نمانه طاقت آزار زندگی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth