خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دیدهٔ مردم چرا بر رغم من جا میکنیحرفی بهجای گویمت بسیار بیجا میکنی
۲
با دیده سوزن کی کند آتش به خرمن کی کنددشمن به دشمن کی کند تو آنچه با ما میکنی
۳
با عاشق خونینجگر صلحت نباشد معتبرکز بهر جنگ ای کینهور تقریب پیدا میکنی
۴
دوران فرصت کمبقا تو دیر پروا میرزادر کشتن عاشق چرا امروز و فردا میکنی
صفحهٔ ۱ از ۳