خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه بردهست دل و دین من از ایماییچشم آیینه ندیدهست چو او زیبایی
۲
آنکه در هر بن موی من او مجنونیستهست اندر شکن طرهٔ او لیلایی
۳
چه بلایی تو که در شهر یکی خانه نماندکه در آن نیست ز بیداد تو واویلایی
۴
باغبان گشت در اطراف گلستان و نیافتهمچو جانانهٔ من سرو سهی بالایی
صفحهٔ ۱ از ۳