خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۶۳
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خون من جوشید تا آن دست و پا را دیده استظاهراً گستاخی رنگ حنا را دیده است
۲
در برم دل را مسلسل گیسوان آرام نیستشاید این دیوانه زنجیر شما را دیده است
۳
با تو گل را چون دهم نسبت که از شرمندگیروی خود پوشیده تا آن پشت پا را دیده است
۴
دست و پا گم میکند از دیدن شهباز صیددل ز جا رفته است تا آن دلربا را دیده است
صفحهٔ ۱ از ۲