خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۶۷
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در محبت این خرابیها که من دارم بس استخانهپردازی چو چشم خویشتن دارم بس است
۲
در بهاران من نمیخواهم جنونی تازهایکز سر زلف تو سودای که من دارم بس است
۳
کو دماغ آنکه عشرتخانهای برپا کنماز عزیزان گوشهٔ بیتالحرم دارم بس است
۴
بخت گو تا در نفس بوی بهاران نشنومگوش پر از نالهٔ مرغ چمن دارم بس است
صفحهٔ ۱ از ۲