شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۶۹

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عیش بیرون رفت و غم در دل به سلطانی نشستدیو را بنگر که بر تخت سلیمانی نشست
۲
غیر رفت از آستان یار و نقش پا گذاشتمن اگر رفتم به‌جایم نقش پیشانی نشست
۳
آخر از پهلوی من مسکین دلا برخاستیمن تو را اول نمی‌گفتم که نتوانی نشست
۴
حاجب دولت‌سرای یار شد یاران رقیبکار مشکل گشت یعنی سگ به دربانی نشست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth