شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۸۶

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کی مرا در زندگانی پیرهن آمد به‌دستنقد جان را صرف کردم تا کفن آمد به‌دست
۲
با وجود خاکساری خسروی‌ها می‌کنمتا مرا یک بوسه زان شیرین‌دهن آمد به‌دست
۳
در زنخدان دل سر زلف تو نگذارد ز کفاین به چاه افتاده را گویا رسن آمده به‌دست
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth