خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۴
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا به دست ازان طره نیست یک تارتاگر تو کافی عشقی کجاست زنارت
۲
تمام شب سر بالین یار میسوزیخدا به من دهد ای شمغ بخت بیدارت
۳
دگر به خواب هم آسودگی نخواهد دیدکسی که گشته پرستار چشم بیمارت
صفحهٔ ۱ از ۱