خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر به خار و خس آن گل قدح به دست نشستمرا چو لاله به دل داغ ازین نشست نشست
۲
چو زلف تن ندهم با شکستگی چه کنمکه نقش من همه از دولت شکست نشست
۳
به کنج فقر نیاید نشستن از همهکسکسی که عهد تو ای گل درست بست نشست
صفحهٔ ۱ از ۱