شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لبت هنوز نگردیده بود از پان سرخکه ما ز خون جگر داشتیم دندان سرخ
۲
زهی ز شرم لبت لعل در بدخشان سرخز خجلت دهنت غنچه در گلستان سرخ
۳
به هر کجا که چکد اشک او دمد لالهکسی که چشم کند بر عذار خوبان سرخ
۴
به یاد لعل تو خون دل آن‌قدر خوردمکه استخوان به تنم شد چو شاخ مرجان سرخ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth