شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۸۹

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش بر بالینم آمد یار و غم‌خواری نکردخواستم درد دلی گویم زبان یاری نکرد
۲
خاطر محمل‌نشین من نشد مایل به رحمورنه دل همچو جرس تقصیر در زاری نکرد
۳
چشم او با مردم‌آزاری ز بس خو کرده استدست کوتاه از ستم درعین بیماری نکرد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth