شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز گریه دامن گل گشته است محشر گلبیا به سیر که گل ریخت است بر سر گل
۲
تو رنگ و بوی چمن بس که کرده‌ای تاراجدریدهه پیرهنی مانده است بر سر گل
۳
به باغ رفتی و چندان خجل شد از بویتکه شیشه شد به عرق جامهٔ معطر گل
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth